در استان این را شنیدم ز پیران روشن ضمیرچنین خلعتی سپید نپوشیده در نیم قرن اخیرزرقص آهنگین دمام برف،عروس گشت کوهساران ودشتپوشیده شد در میان دانه های برف،هرچه سیاهی وپلشتگرچه این برفهای تلمبارگشته همه نعمت اندبه فصل خشکسالی به اسکستان همه ثروت اندولیک ،حالیا رفت وشد زکوی وبرزنش بسی دلهره آور استپیر و کودک در خانه ها ماندگار ومسدود زبرف،دیوار ودر استگرچه باشد رفت و آمد زکوچه وبرزنش بی حد وسخت یامشکلاین چند روز زسرما گذشت استان شود پر زگل وبدست آرد دلزپس برف انبوه،براستی که استان گردد لاله زارمخمل سبز به تن کنند دشت و دمن در فصل بهارکوچه های پر ز برف در اسکستاندهند نوید نیکویی بهار و تابستاندولر راست قامت وسترگ و بلندایستاده با قبای سبز زند جانانه لبخندالهی،هماره نعمت ات بوفور و افزون بادا اسکستانمردمانت بی گزند ز زمانه وهماره شادان بادا اسکستاندرختانت پر زمیوه سیب و گردو وٱمرودشهره گردی در دره تاریخی شاهرودباغ و بوستانت زآفات وسموم بادا در گزندز ندگی بر استانجان بادا شیرین چو شهدوقند«آیت»زشادی اسکستانیان کشد بر افلاک پرپیرانش در صحت وجوانانش گردند بر گیتی ناموررشت/آیت الله رجبی اسکستانیششم اسفند نود وپنجastanاستان نامی ست در بخش شاهرود به اسکستان بین مردم مرسوم است
استانجان همان اسکستانیان
برچسب:
نویسنده: نیکی رستگار
تاريخ: شنبه
27 خرداد
1396 ساعت: 2:30